|
|
|
عشق یعنی تنها به تو فکر کردن |
كاش در كنارم بودي, كاش مي توانستم تو را در آغوش يگيرم ونوازش كنم... كاش مي توانستم دستانت را بگيرم و با تو به اوج خوشبختي بروم...كاش مي توانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم...اي كاش, كاش, كاش...دلم بدجوري هواي تو را كرده عزيزم...اي بهترينم...باورم نمي شود فاصله ها اينچين بين ما غوغا بپا مي كنندودرياي غم ودلتنگي در قلبم طوفان بپا كندوامواج تنهايي مثل خنجر در قلبم بنشيند...واي كاش در كنارم بودي...كاش بودي ودلم را از اميد وآرزوهاي انباشته خالي مي كردي...باورم نمي شود,سخت است باور كردنش, با نبودنت در كنارم گويادر اين دنيا تنهاي تنهاييم...بي كس...بي نفس, كاش در كنارم بودي...آنگاه هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم...سخت است ولي بايد نشست در گوشه اي وگريست وانتظار كشيد تا به سوي من بيايي واي كاش تو در كنارم بودي, باورم نمي شود كه قصد رفتن كرده اي وبار سفر را بسته اي, دلم بدجوري براي تو تنگ است..../

نمی دانم چگونه به تو بگویم دوستت دارم نه از آن دوست داشتن ها که همیشه به هم می گوییم نه دوست داشتنی دیگری با اینکه این نامه را برای تو می نویسم اما باز هم ترسی مبهم وجودم را به تسخیر خود در آورده است نمی دانم از گفتن حرف های دلم می ترسم از عکس العمل تو که همه ی زندگی من را مثل کف دستت می دانی می ترسم می ترسم که وقتی فهمیدی بروی و مرا برای همیشه تنها بگذاری تو برای من اینهمه مدت فقط یک دوست بودی دوستي که با او حرف میزدم برایش درد دل می کردم برایش می خندیدم می گریستم و بدون هیچ ترسی و با اطمینان کامل حرفهای دلم را برایش باز گو می کردم تو برایم دوستي بودی که همیشه فقط باید از دور به تو نگاه می کردم و با تو حرف می زدم و درد دل می کردم هیچ گاه نشد که گرمی دستهایت را در دستهایم احساس کنم تو همیشه از من دور بودی و بالای سرم بودی و مراقبم بودی همدم هم آشنا هم غریبه همیشه سنگ صبورم بودی همیشه از نبودنت می هراسیدم می خواهم بگویم دوستت دارم می خواهم بگویم که به تو نیاز دارم نمی دانم اصلا این خواسته عملی می شود یا نه اما دوست دارم تو را تا همیشه برای خودم داشته باشم با اینکه این نامه را برای تو می نویسم اما امیدوارم که نامه ام را نخوانی و نفهمی نمی دانم چرا اینقدر از عکس العمل تو می ترسم با اینکه به تو اعتماد راسخ دارم حس می کنم بالاخره عشق واقعی زندگی ام را انتخاب کرده ام این همه مدت برای بدست آوردن این عشق دست و پا می زدم و حالا بعد از سالها فهمیدم که بالاخره آن عشق واقعی چیست اما می ترسم از ابرازش می ترسم از به سرانجام نرسیدنش می ترسم این همه سالها تو کنارم بودی و همدم شبانه ام بودی و هر گز نفهمیدم که تو فقط یک دوست نیستی بلکه تو ستاره ی عمر منی که بدون تو چراغ زندگی من هم از نور دادن باز خواهد ایستاد امیدوارم که این حرف ها را نخوانی و هرگز به مکنونات قلبی ام پی نبری نمی دانم چرا از روبرو شدن با حقیقت اینقدر می ترسم نمی دانم چرا هیچ امیدی به جواب دلگرم کننده ات ندارم پس همان بهتر که نخوانی و نفهمی و جوابم را ندهی گلم می دانم که تو از جنس آسمانی و نمی توانی در کنار یک زمینی قرار بگیری می دانم که خانواده ی تو آسمان هرگز نمی گذارند که تو به زمین مهاجرت کنی اما در رویاهایم یادم می آید که تو برای به جنس من در آمدن اشتیاق داشتی نمی دانم امشب چه حالی دارم و چه می نویسم ولی اگر تو قبول کنی فقط اگر قبول کنی که با من همسفر شوی دلم را که با ارزش ترین چیز زندگیم است قربانی ات می کنم...... 

تو را از دور می بينم صدايم در نمی آيد
نشسته بر دلم خاری که هرگز در نمی آيد
ز عشق خانمانسوزت هميشه در تب و تابم
از ناخوانده مهمانی که از دل بر نمی آيد
دلم هرگز نياسودست از اين عشق نا فرجام
ز دل فرياد بر خيزد مرا باور نمی آيد
نمی دانم ز بخت بد شکايت با که بايد برد
خداوندا رهايم کن که عمرم سر نمی آيد
دوانده ريشه در قلبم شده چون خار در جانم
جگر می سوزد و بر سر از اين بدتر نمی آيد




عش
عش
ق چيه ؟ دوست داشتن چيه؟
خيلي ها مي گن دوست داشتن بهتر از عشق است.
درسته؟
ولي بايد بدونن که اگه فردي، فرد ديگه اي رو دوست داشته باشه ،
اين به خاطر رفتار هاي فرد و کلاٌ شخصيت خوب اون فرد است.
که اگه يکي ديگه پيدا بشه و رفتارها و شخصيت بهتري داشته باشه ما اون رو بيشتر دوست مي داريم.
اما عشق...
عشق به خاطر خود اون فرد است که رفتار و شخصيت هم جزيي
از اون فرده که حتي اگه کسي بياد که شخصيت بهتري داشته باشه،
ما فقط به عشق خودمون فکر مي کنيم چون علاقه ما به خودش است
و نه چيز ديگه.
پس تو دوست داشتن خيانت وجود داره،
ولي تو عشق که دوست داشتن هم صد در صد جزء اون هست،
فقط وفا حرف اول رو مي زنه.
حالا دوست داشتن بهتره یا ...........
دوستی با تو .......